مراحل چندگانه در ساخت یک نظریه
معمولاً میزان پذیرش یک ایده به عنوان بخشی از دانش علمی به دو صورت افزایش می یابد:1-هنگام اطمینان بیشتر دانشمند نسبت به مفید بودن ایده ای برای اهداف علم و2-در صورت افزایش تعداد دانشمندانی که ایده ای را برای اهداف علمی مفید می دانند.توجه داشته باشید که ایده ها به عنوان جزئی از علم یا غیر علم پذیرفته نمی شوند،اما میزان پذیرش آنها متفاوت است.اگرچه بطور کلی، مناسبترین روش نگرش به فرآیند پذیرش ایده های علمی همین است،اما گاهی هم،اطمینان به نظریه ای که به گونه ای گسترده گسترش یافته باشد،به اندازه ای خواهد شد که به عنوان«حقیقت» و هر چه خلاف«حقیقت» باشد،«خطا» به شمار می آید.
طبقه بندی انعطاف ناپذیر ایده ها به عنوان«حقیقت»یا«خطا»،مشوّق گسترش یا پذیرش روشهای جدید فکری در مورد پدیده ها نیست.دو عامل مهم مؤثر بر نگرش یک دانشمند نسبت به مفهوم یا عبارت،چنین است:1-اطمینان دانشمند به اینکه معنی مفهوم یا عبارت را درک کرده است.2-اطمینان دانشمند به اینکه مفهوم یا عبارت برای گرایش به اهداف علمی، مفید است.عامل دوم بطور کلی، به رابطه میان ایده و نتایج پژوهش تجربی وابسته است.اهمیت عمده پژوهش تجربی به دلیل اثرهای آن بر میزان اطمینانی است که دانشمندان نسبت به برخی جنبه های دانش علمی دارند.این حقیقت،محدودیت شایان توجهی بر عبارتها یا مفاهیم پیشنهاد شده برای افزودن به مجموعه آگاهی علمی،تحمیل می کنند:باید روشی باشد که بتواند با نتایج پژوهش عینی تجربی مقایسه شود.اگر ایده ای نتواند با نتایج پژوهش تجربی مقایسه شود،هیچ راهی برای تعیین مفید بودن یا نبودن آن ایده برای اهداف علمی در دسترس دیگر دانشمندان نیست. در آن صورت ایده آزمون ناپذیر،دیدگاه دانشمند از یک پدیده است،نه معرفتی که بتواند به همه دانشمندان تعلق داشته باشد.تا هنگامی که دانش علمی را گروهی از افراد پذیرفته اند،دیدگاه فردی را نمی توان دانش علمی به شمار آورد.بخش مهمتر،بررسی چگونگی تعیین درک یا نبود درک معنی مفهوم یا عبارت به وسیله دانشمندان است.دانشمندان نیز مانند هر فرد دیگری در وضعیتی نامطمئن،تفاسیر آن را با مقایسه آن با تفاسیر دیگر،دانشمندی دیگر،بررسی می کنند.در صورت وجود ناسازگاری اساسی میان دانشمندان،هیچ دانشمندی نمی تواند از درک درست معنی مفهوم یا عبارتی مطمئن باشد.اهمیت سازش در معنی مفهوم یا عبارتی علمی،در صورتی به بهترین گونه درک می شود که مورد دیگری در نظر گرفته شود.نخست،اگر هیچ سازش مشترکی در معنی وجود نداشته باشد،دانش علمی نمی تواند از نسلی از دانشمندان به نسل بعد منتقل شود.سپس هردانشمندی باید پیکر دانش علمی را از همان نقطه آغاز بسازد،یعنی از ندانستن مطلق،ساختن مجموعه ای بسیار معنادار و مفید از دانش علمی در این شرایط ناممکن می شود.دوم،اگر دانش علمی،دانشی به شمار آید که دانشمندان برای نیل به اهداف علمی،مفید بدانند،آنگاه دانش علمی ناممکن خواهد شد،بجز اینکه در مورد معنی یک مفهوم یا عبارت،سازش وجود داشته باشد.اگر هیچ سازشی در زمینه معنی یک مفهوم یا عبارت، وجود نداشته باشد،چگونه می توان درباره مفید بودن آن درسازماندهی،شرح،پیش بینی یا ایجاد حس درک به سازش رسید؟در چنین شرایطی،دانش گسترش یافته به وسیله هر دانشمند،به طور کلی از دانش روزمره نسبت به رویدادها،تمایزناپذیر می شود.این موضوع بخشی از فلسفه شخصی دانشمند نسبت به دنیا می شود و با چنین دانشی از سوی غیردانشمند تفاوت نخواهد داشت.کوتاه سخن،اگر دانش علمی دانشی باشد که بنابر سازش دانشمندان برای نیل به اهداف علمی مفید است،باید سازش در زمینه معنی عبارتها و مفاهیم بیانگر دانش علمی وجود داشته باشد و باید برای هر دانشمندی،مقایسه جنبه ای از نظریه خود با پژوهش تجربی، ممکن باشد.
مراحل چندگانه در ساخت یک نظریه
1-با یک مسئله،برخی از نتایج پیش بینی نشده،یک بی نظمی،مشاهده چیزی غیرعادی،یا چیزی که می خواهید اثراتش را بدانید یا علت هایش را بشناسید،شروع کنید.امیدبخش ترین ایده ها در پروژه های جدید تحقیق حاصل مشاهدات می باشند البته همراه با خواندن مکتوبات.
2-مفاهیم کلیدی را در پدیده مورد بحث مشخص یا صورتبندی کنید.سعی کنید با مفاهیم کمی و قابل مشاهده آغاز کنید.این مرحله می تواند یکی از مشکل ترین مراحل تحقیق باشد.اغلب سعی در شناسایی و نامگذاری چیزی می کنید که هیچ کس آن را قبلاً تعریف نکرده است.
3-بر اساس مشاهده دقیق و با استفاده از فنون خلاقیت سعی کنید در باره-علت های- مفاهیم کلیدی تا آنجایی که می توانید فکر کنید.اینها ممکن است مفاهیم اضافی و مهم در نظریه شما شوند.
4-بر اساس مشاهده دقیق و با استفاده از فنون خلاقیت پیرامون-معلول های- مفاهیم کلیدی تا آنجایی که می توانید فکر کنید.اینها ممکن است مفاهیم اضافی مهم در نظریه شما بشوند.
5-تعاریف نظری تمام مفاهیم را مشخص کنید.
6-تعاریف عملیاتی تمام مفاهیم را مشخص کنید.
7-برخی ازمفاهیم را به هم مرتبط نمایید تا فرضیه شما شکل بگیرد.هر فرضیه را به یک شکل زبانی بیان کنید.با توجه به پیچیدگی پدیده و اینکه در کجای مسیر فرضیه سازی هستید این فرضیه ها ممکن است دارای دو،سه یا چهار متغییر باشند.فرضیه ها اغلب بیانگر روابط علت و معلولی می باشند.
8-دلایل منطقی نظری را برای فرضیه ها مشخص کنید.
9-سعی کنید در قالب فرضیه های چند گانه،آن گونه که دانشمندان(1965 )توصیه کرده اند،فکر کنید.بعضی اوقات این فرضیه های چندگانه تبیین هایی جایگزین برای پدیده هایی مشابه نیز هستند.در برخی موارد که معروف به آزمایشهای قطعی هستند،شما سعی در اثبات این مسئله دارید که یک فرضیه درست و دیگری نادرست است،اما در موقعیت های دیگرممکن است چندین فرضیه حمایت شده باشند(که یک نظریه چند علتی را قوت می بخشد).
10-سعی کنید فرضیه ها را در نوعی سیستم سازمان یافته قرار دهید.
ممکن است آنها فرم یک فهرست منظم را به خود بگیرند.به عنوان مثال برخی از فرضیه ها ممکن است به طور منطقی ازدیگر فرضیه ها مشتق شده باشند.یا فرضیه ها ممکن است به بخشهای متفاوت یک مدل،مانند مدل زبانی لاسول(1948) که گفته«چه کسی،چه چیزی،از چه کانالی،به چه کسی،با چه تأثیری» مرتبط باشند.دانشمندان از استعاره یک ایستگاه پخش رادیویی برای توسعه فهرست دوازده فرضیه ای درباره فاکتورهایی که بر جریان اخبار بین المللی تأثیر می گذارند،استفاده نمودند.در هر صورت،نظریه سازی یک فرآیند خلاقانه است که نیازمند تعاریف منطقی و دقیق و تفکر موشکافانه است.آشنا شدن با برخی از تکنیک های اساسی خلاقیت می تواند به طور عمده ای توانایی فرد در ایجاد ایده های نظری جدید و ساختن نظریه های نوین را تقویت کند.تشبیهات و استعارات همچنین نقش ویژه ای در تشکیل و ارائه بسیاری از نظریه ها ایفا می کنند.بسیاری از ایده های علمی سودمند در قالب تشبیهات و استعارات بیان شده اند و چنین به نظر می رسد که تفکر استعاری ابزار اساسی دیگری برای نظریه سازی باشد.نظریه سازی فرآیندی پیشرونده است که پایانی برای آن وجود ندارد.

خدایا ، به من توفیق تلاش در شکست،